تبليغاتX
نسیم عاشقی
نسیم عاشقی

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام


دوستتون دارم



دوشنبه نوزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

..........






دوشنبه نوزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

تقدیم به همه دوستان عزیز



یکشنبه هجدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 


شنبه هفدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 



جمعه شانزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

بیا....



متن آهنگ جدید و بسیار زیبای شادمهر عقیلی

یه روز چشات و واکنی میبینی من تموم شدم

می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم

اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی

تموم این روزارو جلو چشات باز می بینی

بیا بیا بیا.............

لحظه ها همیشه خواستند که تو رو بگیرن از من

چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن

همیشه یه چیزی بوده شوق تو از دلم ربوده

ولی یک طپش دل من از غمت جدا نبوده

چقدر ما فاصله داریم چرا این و نفهمیدم

کاش اون روزا میمیردم و یه جور این و میفهمیدم

دیگه برام نمیمونی تو چشمات این و میخونم

چقدر دلم گرفته باز نمی دونم چی بخونم

بیا بیا بیا............



جمعه شانزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 



بهشت به دوري همين اتاق كناريست
اگر در آن اتاق
دوستي در انتظار نشسته باشد
چقدر بايد شكيبا باشد اين جان
تا تاب بياورد
صداي پايي كه نزديك مي شود
دري كه باز مي شود

 


جمعه شانزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

زیر سنگ

ميدانيد کجا؟.زير سنگ...!! من سالها روي سنگهـــا خوابيده ام به پاس لطف سنگهاآن روز از سنگها خواهم خواست که تا ابد روي من بخوابند!!! من بايد آنچه را احساس ميکنم بنويسم....ومينويسم! ولي تو اي پاسدار جهالت!....اگر ميخواهي دهان فرياد مرا قفل کني؟ ...
قفل کن!..اما...فراموش مکن...همان انساني که ديروز ندانسته،براي تو قفل ميساخت!...
امروز دانسته کليدش را براي من ميسازد


پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا


جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی ……….امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

 

به جای سیل اشک که فردا بر مزارم می ریزی ……….امروز با تبسمی شادم کن

 

به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی ..

 

امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن

 

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا………


 



پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 



پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

ساعت گیج زمان


ساعت گیج زمان در شب عمر

میزند پی در پی زنگ

زهر این فکر که این دم گذر است

میشود نقش به دیوار رگ هستی من

لحظه ها میگذرد

آنچه بگذشت نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز



چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

کلاس ادبيات....

در کلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتي.. رفت ساکت

ميشوم ميخندم ولي خنده ام تلخ ميشود استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من

ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شاديم بمرد

 شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من ميخندم و ميگويم.. خنده تلخ من از گريه

غم انگيز تر است کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم


چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 


دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

رفیق نیمه راه


فقط اسمی به جا مانده از ان چه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

رفیقان یک به یک رفتقد مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردند که همدردند


دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 




یکشنبه یازدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

دو چیز افسونم می کند

 

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند
آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست
و خدا که نمیبینم و می دانم که هست

 


 

یکشنبه یازدهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

خدایا.......

ای کاش کمی به فکر یاری باشیم
                                              
در بند و گرفتار نگاری باشیم


او بوده و هست و تا ابد خواهد بود
                                             
اینجا من و تو به روزگاری باشیم


شنبه دهم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

پروردگارا !

پروردگارا !

بی وفایی مرا ببخش که فراموش می کنم کسی را که فراموشم نمی کند و در تمام ثانیه های عمرم مرا همراه است ....

مرا ببخش که از یاد برده ام کسی را که مرا هستی داد و جاویدان کرد ....

مرا ببخش که گاه گاهی تنها خویش را می خواهم و صاحب این خویشتن را فراموش می کنم ...

من فراموشی زده را ببخش و یاری ام ده تا هستی بخش خویش را به فراموشی نسپارم ...

آری مرا یاری ده تا از یاد نبرم تو را ای صاحب هست و نیست ها ...!


سه شنبه ششم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره

 بی بهونه می باره

به کسی توجه نميکنه

از کسی خجالت نميکشه

می باره و می باره و می باره

اينقدر می باره تا آبی بشه

کاش

کاش می شد مثل آسمون بود

کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی بشی

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

انگار نه انگار که غمی بوده

همه چيز فراموشت بشه...!!!

کاش می شد.


سه شنبه ششم فروردین 1387  توسط یوسف   |

 


یوسف

behnod9256@yahoo.com
پروردگارا سپاس بخاطر اینکه
غم و اندوه را آفریدی
بخاطر اینکه اگر همیشه شاد بودم
تو را از یاد می بردم


 

آهنگ
عکس

 

 

اینجا فقط شعر
اشعار یک مجنون
و اما عشق آقای عزتی
عاشق دلشکسته
آرزو بارانی شعرهای خیلی زیبا
ایمنی صمد
انجمن نوین جهان گستر پارسیان
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
دختر تنها
شهنان تبريك گويان
♥.:::. به نام زیبایی که ،زیبایی را دوست دارد .:::.♥
حرف دل
دوستت دارم رویای من خیلی زیباست
دختری بر بام دلم
عشقتو بردار و برو
عشق در هوای بارانی خیلی قشنگه
سهم من از عشق تو دیوووونگی بود و بس
عشق پاک
وبلاگ شخصی عذرا مجیبی
قاصدک بهاری
ابر و آینه
دوستت دارم
tanhatarin ashegh
مطالب عاشقانه و عارفانه بسیار بسیار زیبای سایان
زهر عسل
بهاری ترین بهار من
داستانهای بسیار زیبا
توهم رویا
آران و بیدگل دروازه کویر ایران شعرهای عارفانه
اسرار
زادمهر
یاس کبود
وبلاگ فوق العاده عرفانی golenily
عکسهای بسیاز زیبای عاشقونه با شعر
اشکان و روژان
دلم شکسته (صبا )
شاعر باران دوست خوبم
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
گفتگو (بنده خدا )
نسیم زندگی ..
رویای خیس
سلام همسايه ها
من از عشقت نمي ترسم (غير عشقولانه)
رد پای دوست
بهترین عشق - خیلی زیباست
عاشقونه منصور از بندرلنگه
عکس عکس --------- فقط عکس
اینجا دلشکستگی خرند و بس
صدای سکوت دل همکارم
شبگرد علی عربزاده
عکسهای دیدنی
دوست بسیار بسیار خوبم جعفر قربانی (سایه سار اندیشه)
دوست بسیار خوبم سونیا (دختر خاکستر نشین)
مرجان پارسیان (سایت پسر عموم )
فاروق ابراهیمی پارسیان موزیک
داستان عاشق
گریه های عاشقی

 

 

 

 

RSS 2.0